ساعت شنی
من از شما می خواهم از امروز زندگی خودتان را مانند ساعت های شنی قدیمی تصور کنی که هر لحظه دانه ای شن از مجرای فوقانی آن به داخل محفظه زیرین سقوط می کند و هر کارش که کنی نمی توانی بیش از دانه شنی که باید بیفتد از مجرا عبور بدهی مگر اینکه سازمان آن را به هم بزنی! من و شما هر کدام برای خودمان به منزله آن ساعت شنی هستیم. صبح که از خواب بیدار می شویم تا غروب باید صدها کار گوناگون انجام بدهیم. اگر هر کدام از این کارها را در زمان خودش انجام ندهیم مثل این است که سعی کنیم در لحظه ای معین تعداد زیادی از دانه های شن را همزمان از مجرای باریک عبور بدهیم معلوم است که حاصل این شتابزدگی یعنی عجله در راندن دانه های شن به محفظه ی زیرین حاصلی جز خراب کردن ساعت ندارد. در زندگی نیز این شتابزدگی و کم حوصلگی جز لطمه ی شدید به زندگی و ضعف اعصاب و فشار خون و عصبیت حاصل دیگری نخواهد داشت.
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۸۵ ساعت 4:58 توسط ...م!
|
هر رهگذري محرم اسرار نگردد