ساده دل

نوای سینه ی من ،نای خویش می سوزد
چو آتشی که فقط جای خویش می سوزد
هنوز در پی یکرنگی رفیقانم
دلم به ساده دلی های خویش می سوزد
ز مهر یکسره ورزیدنم،دل مسکین
نبرده سود و ز سودای خویش می سوزد
به چشم کبر مبینم،که دانه اسپند
به یک جرقه سراپای خویش می سوزد
مرا ز ملک محبت جدا نباید کرد
چراغ لاله به صحرای خویش می سوزم
من آنم نیم که بسوزم به بزم گر کسی
دلم در آتش دنیای خویش می سوزد
به کنج خلوت خود،شور دیگری دارم
چو باده ای که به مینای خویش می سوزد



هر رهگذري محرم اسرار نگردد