تــو را کــرد آرزوی وصــل خرسـنـد
مرا هجران گسست از هم،رگ و بند
بـتـی گـر تـیـر ز ابروی کـمـان زد
تو را بر جامه و ما را به جان زد
مرا شمشیر زد گیتی تو را مشت
تـو را رنـجور کـرد اما مرا کـشت
+ نوشته شده در شنبه هفتم مرداد ۱۳۸۵ ساعت 13:17 توسط ...م!
|
هر رهگذري محرم اسرار نگردد