برق رحمت

باز گرد ای مهر تابان،روشن این کاشانه کن
زنده،شوق پر فشاندن را در این پروانه کن
بازگرد ای ساقی پر شور بزم عاشقی
از می عشق و محبت،لب به لب پیمانه کن
بازگرد و این دل سرد در سینه افتاده را
گرم کن،آتش بزن،دیوانه کن،دیوانه کن
بازگرد و بار دیگر آن هیاهوی مرا
آتشین تر،دلنشین تر،بر در میخانه کن
بازگرد و خلوت سرد مرا با یک نظر
رونقی شاهانه بخش و محفلی شاهانه کن
باز گرد ای برق رحمت،اشک جانسوز مرا
در دل دریای هستی گوهر یکدانه کن
بازگرد و این من در عاشقی افسانه را
با نگاه گرم دیگر در جنون افسانه کن
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 21:42 توسط ...م!
|
هر رهگذري محرم اسرار نگردد