می روی تا در پیت شور و شری ماند بجا؟

عاشق دیوانه با چشم تری ماند بجا؟

کاش سر تا پا تو بودی آتشی و من خرمنی

تا ز تو دود و زمن خاکستری ماند بجا

از من سر گشته، هرگز شرح عشقم مپرس

این چه حاصل،قصه ی رنج آوری ماند بجا

این قدر هم بی نشان،در این گلستان نیستم

در قفس شاید ز من مشت پری ماند بجا

در دلم بعد از تو ای عشق آفرین همزبان

آتشی،شوری،فغانی،محشری ماند بجا

تا تو باز آیی،به جای پیکر رنجور من

خانه ای خاموش و خالی بستری ماند بجا

باز گردی آن زمان،کز این همه آشفتگی

جای من،تنها پریشان دفتری ماند بجا