فریاد روز افزون
مرا می پرسی که چو نی؟چونم ای دوست
جگر پر درد و دل پر خونم ای دوست
حدیث عاشقی بر من رها کن
تو لیلی شو که من مجنونم ای دوست
به فریادم ز تو هر روز، فریاد
ازین فریاد روز افزونم ای دوست
شنیدم عاشقان را می نوازی
مگر من زان میان بیرونم ای دوست
نگفتی گر بیفتی گیرمت دست؟
ازین افتاده تر کاکنونم ای دوست
غزلهای نظامی بر تو خوانم
نگیرد در تو هیچ افسونم ای دوست
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد ۱۳۸۶ ساعت 16:54 توسط ...م!
|
هر رهگذري محرم اسرار نگردد