خانه ی خدا
دلم گرفته ز تنهائی ای حبيب کجائی
خوشا به حال تو کز قيد و بند مهر رهايی
به انتظار که ای,ديده ی نديده وفايم
به عهد بسته که پاييده,چشم خسته چه پايی
سپيده زد دگر ای شمع بزم غير,خدا را
سزد که مرغ شب آيد به بامم و تو نيايی
چراغ محفل تاريک نيمه های شب من
دو ديده دوخته دارم به در,که کی ز در آيی
گناه آينه ی بخت نيست,چهره سياهست
کجايی ای مه تابان که گرد غم بزدايی
نشان جای تو دارم,به کوی بی خبرانی
به هر دلی که حرمخانه شد تو خانه خدايی
چه نالی از غم تنهايی ای شکسته دل من
همان خوش است که در خلوتی به سوز و نوايی
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر ۱۳۸۶ ساعت 16:34 توسط ...م!
|
هر رهگذري محرم اسرار نگردد