برا مدتی خداحافظ
ای مهیای سفر
فرصتی نیست دگر
بلور پیکرت دیریست گشته قبله گاهم
امید آخرم برگرد تا باز بریزم زیر پایت هستی ام را
من از باران نو شتم
شروعی تازه با تو
غروب آمد و تو بگذشتی از من
رفیق نا خوشی هایم
خداحافظ
خداحافظ
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین ۱۳۸۶ ساعت 10:14 توسط ...م!
|
هر رهگذري محرم اسرار نگردد