مراد
ما از تو غیر یک دل بینا نخواستیم
چون کودکان حوایج دنیا نخواستیم
هر کس ز وصف روی تو آرد نشانه ای
خود جلوه کن که توری و سینا نخواستیم
مرآت رخ نمای تو شد این جهان و ما
عکس تو را فتاده به مینا نخواستیم
بر دامن تو دست تولا چو می رسد
تا کعبه پای بادیه پا نخواستیم
آنگونه عاشقیم که در جستجوی تو
کاخ سپهر هم چو مسیحا نخواستیم
مهری مراد ماست که خود شمع محفل است
ماهی که کسب نور کند،ما نخواستیم
سود و زیان کار جهان عاقبت یکیست
ما رند زیرکیم،که سودا نخواستیم
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۸۵ ساعت 11:16 توسط ...م!
|
هر رهگذري محرم اسرار نگردد