جنون
تو می ترسی از عشق و سودای عشق
تو بگریزی از شور دنیای عشق
همان به که از این سفر بگذری
تو طاقت نداری به صحرای عشق
تو را الفتی نیست با این جنون
مبادا نهی لب به مینای عشق
تو را عشق،از خود جدا می کند
چو موسی که گم شد به سینای عشق
جنون کرد همّت که مجنون رسید
ز لیلای صورت،به لیلای عشق
ز تن جان عاشق گریزان بود
ندارد صدف درّ والای عشق
+ نوشته شده در شنبه پنجم اسفند ۱۳۸۵ ساعت 12:7 توسط ...م!
|
هر رهگذري محرم اسرار نگردد