بر بنای عدل کرد این چرخ را تکوین خدا

گر نگیرد داد من را از توِِ،حاشا زین خدا

تلخ کامی دیده ام،دیگر تو آزارم مکن

تا کند کام تو را در زندگی شیرین خدا

دوست می دارم من این اشک شب و آه سحر

عاشقان را در صبوری می کند تحسین خدا

در دل عشاق اگر باشد امید وصل دوست

درد جانسوز جدایی را دهد تسکین خدا

عاشق آزاری مکن وای از دعا نیمشب

بارها گفته است در این لحظه ها آمین خدا

سر نپیچم هرگز از شکرانه ی وارستگی

در بیا بان ها کند سنگم اگر بالین خدا

غنچه ی باغ امید هیچ گس را مشکنید

بشکند با چیره دستی،دست این گلچین خدا